عبد الرزاق اللاهيجي
40
سرمايه ايمان در اصول اعتقادات ( فارسى )
فصل هشتم در اثبات واجب الوجود برهان قاطع بر اين مطلب كه اعظم مطالب و اهمّ مسائل است ، بسيار است . و با وجود كثرت منحصر است در دو طريق : يكى موقوف بابطال دور و تسلسل . و ديگرى غير موقوف به آن . و ما از هر طريق ، برهانى كه اقوى و اتمّ و اوضح براهين آن طريق باشد ذكر كنيم . امّا تقرير برهان بطريق اوّل آن است كه گوئيم : شكّ نيست در وجود ممكنات . و ممكن موجود را لا بدّ است از علتى موجود ، چنان كه ثابت شد . و آن علّت نيز اگر ممكن باشد محتاج است بعلّت ديگر . و اين علّت ديگر اگر عين ممكن اوّل باشد ، به اين معنى كه دو ممكن باشند كه هر يكى علّت وجود آن ديگر باشد ، دور لازم آيد . و اگر ممكن ثالثى باشد ، آن نيز محتاج باشد بعلّتى . پس اگر در مرتبهاى از مراتب ، علّيّت برگردد بيكى از مراتب سابقه ، دور لازم آيد ، هر چند مرتبهء سابقه بعيد باشد . چه علّت علّت ، علّت است لا محاله ؛ و مقدّم بر مقدّم ، مقدّم است . و پيشتر دانستى كه هر چند واسطه در او بيشتر باشد ، مفسده در دور بيشتر خواهد بود . و اگر در هيچ مرتبه از مراتب ، عليّت رجوع نكند بمراتب سابقه ، بلكه ترقّى كند الى غير النهايه ، و اصلا منتهى نشود ، تسلسل لازم آيد لا محاله . و محاليّت دور و تسلسل هر دو سابقا معلوم شد . پس واجب است منتهى شدن سلسلهء عليّت به موجودى كه ممكن نباشد و محتاج به علّت نبود . و موجودى كه ممكن نباشد و محتاج به علّت نبود منحصر است در واجب . چه دانستى كه موجود منحصر است در واجب و ممكن . پس هرگاه ممكن نباشد ، لا محاله واجب خواهد بود . پس واجب شد وجود واجب الوجود ، بسبب آنكه ضرورى است وجود ممكن الوجود . و تقرير اين برهان بطريق قياس استثنايى آن است كه بگوئيم : هرگاه ممكن الوجودى موجود باشد ، بنابر بطلان دور تسلسل ، لا بدّ است كه واجب الوجود